اتوبوس و شکر نعمت
چیز خاصی نیست
رمز همون همیشگی
آخرین جلسه کلاس
امروز آخرین جلسه کلاس تابستانی را برای دانش آموزانم برگزار کردم، مادر یکی از دانش آموزان پیام های بلند بالایی برای تشکر و قدردانی برام فرستاد، اما حقیقتا وقتی که دانش آموزی مطلب درسی را چنان که باید یاد نمیگیره (از کم کاری) خستگی کلاس رو تنم میمونه، موقع اتمام کلاس عکس یادگاری هم گرفتیم، موقع خداحافظی هم یکی از دانش آموزانم که زیاد هم تو بحث ها شرکت نمیکرد اومد و ازم اجازه گرفت و بغلم کرد، طولانی هم بغلم کرد، قلبش طوری میزد که صدای قلبش میشنیدم و پر شدت و عین قلب یه گنجشک.
بیداری دردناک
میگویند :
برایت خوابهای خوشی را آرزومندیم
خواب زیبا به چه کارمان میآید
وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم...
محمود_درویش
#دیوار_نوشت
پیچوندن کلاس و عزیمت به سینما
امروز مدرسه بودم، برای سه نفر از دانش آموزانم کلاس دایر کرده بودم یک جلسه مونده، یکیشون خوب پیشرفت میکرد، نمیدونم چرا تمرکزش بهم خورده، تو خونه هم با مادرش جر و بحث داره، نمیشه بیشتر از این دخالت کنم کاش مدرسه مون یک مشاور خوب و کاربلد هم داشت، بعد از مدرسه تو یک دوره آموزشی ثبت نام کرده بودم راهی شدم یک سالن آمفی تئاتر خیلی بزرگ، مسئولین اجرایی دوره هنوز نیومده بودن، نحوه استقبال از شرکت کنندگان، اجرا و اداره برنامه تو ذوقم خورد، جلسه اول شرکت کردم و جلسه بعدی رو نرفتم و با خانم و خواهر خانم و پدر خانم رفتیم فیلم سینمایی لباس شخصی تماشا کردیم، برای من که تاریخ این جریانات خوندم فیلم اطلاعات خاصی به داشته هام اضافه نکرد اما به نظرم فیلم بیشتر و بهتر از این هم میشد ساخته بشه، البته نظر منه و در زمینه سینما صاحب نظر نیستم! بعد سینما هم رفتیم بازار گردی
سلام بر ورزش
روز اول ✅
روز دوم ✅
روز سوم ✅
روز چهارم طبق برنامه
روز پنجم ✅
روز ششم ✅
روز هفتم ✅
روز هشتم طبق برنامه
روز نهم ✅
روز دهم ✅
روز یازدهم ✅
کسالت بیکاری روز تعطیل
امروز با اینکه تعطیل بود اما کلا تو خونه بودیم ، معلوم نیست پنج شنبه هست، جمعه هست اما بیشتر شبیه غروب جمعه بود!
البته یه بارون ملسی هم بارید، خدا رو شکر
محرم این گوش جز بی هوش نیست/ مر زبان را مشتری جز گوش نیست
آن هنگام که غلبه مفاهیم و سیراب شدن از اصطلاحات، قلب را به رنج میآورد، سردرگمی و اشتیاق به کورسویی از معنا، وجود تشنه انسان را به حیرت میکشاند.
خواندن و شنیدن امری است لازم، اما رسیدن و دیدن امری است برتر. انسان خلق شده تا چشم باشد، نه فقط گوش. چشمی که اگر باز شود، گوش میشود، عقل میشود، زبان میشود و هر چیز که گرداگرد انسان معنایی از هستی در خویش دارد، به تکلم خواهد آمد.
کهکشان نیستی؛ فصل سی و هفتم صفحه ۲۱۸
گردنم گرفته
گردنم گرفته دو روزه ، نه بهتر شده و نه بدتر ، فعلا که قابل تحمل هست.
یکشنبه نوشت
یکشنبه روز پر برکتی بود با اینکه شب اصلا خوب نتونستم بخوابم، صبح زود بیدار شدم یه سنگک گرفتم نصفش برداشتم و نصفش لای سفره گذاشتم تا خانم و دخترم وقتی بیدار شدن صبونه بخورند، بعد راهی محل کار شدم دو تا لیست مهم تونستم از سامانه در پیت اداری پرینت بگیرم و کنترل کنم، از شهرداری اومدن برا بازسازی حیاط و آسفالت ریزی، کارشون تقریبا تموم شد. بعد اومدم خونه دیدم کسی نیست خونه یادم اومد که خانم هم آه خواهرزاده اش رفته دکتر ارتوپدی، خواهر زاده اش تو ورزش رعایت نکرده و وزنه سنگین زده، تا شب منتظر بودم این وسط به مطالعه و ورزش هم رسیدم و بیشتر از بیست دقیقه هم نخوابیدم، شب خانواده خواهر خانم هم اومدن، ما هم جاتون خالی ساندویچ رویال خودم حاضر کردم ، خوب شده بود و خودم البته فقط همبرگر خوردم 😂 نه به اون ورزش کردن نه به این است فود خوردن! الان هم سنگینم
خودتی
فکر میکردم نسل کسانی که الکی و بی خودی و به نام دیگران میان فحش میدن، منقرض شده، اما زهی خیال باطل 😂
منم میگم خودتی 🤣🤣🤣
روز دوم ورزش
سلام بر ورزش 😂
سلام بر غذای بعد از ورزش ، که خودم نصفش آماده کردم
باید جای دوش و غذا رو تو برنامه عوض کنم
چون بعد غذا سنگین میشم، باید صبر کن بعد برم دوش بگیرم.