آخرین جلسه کلاس
امروز آخرین جلسه کلاس تابستانی را برای دانش آموزانم برگزار کردم، مادر یکی از دانش آموزان پیام های بلند بالایی برای تشکر و قدردانی برام فرستاد، اما حقیقتا وقتی که دانش آموزی مطلب درسی را چنان که باید یاد نمیگیره (از کم کاری) خستگی کلاس رو تنم میمونه، موقع اتمام کلاس عکس یادگاری هم گرفتیم، موقع خداحافظی هم یکی از دانش آموزانم که زیاد هم تو بحث ها شرکت نمیکرد اومد و ازم اجازه گرفت و بغلم کرد، طولانی هم بغلم کرد، قلبش طوری میزد که صدای قلبش میشنیدم و پر شدت و عین قلب یه گنجشک.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 11:54 توسط ایلیا
|