ضرورت تیمار بدن !

روح، راکبِ بدن و سوار بر آن است. اگر در این دنیا می‌خواهی روح را به مقصد برسلنی، باید بدن را تیمار کنی تا زمین گیر نشود و تو را از راه با ندارد.

#کهکشان_نیستی

نسل مزاحمین تو بلاگفا هم منقرض نشده

یکی پیام میده شماره میده کلمات نامناسب می‌نویسه

والا مزاحمت برا یه آقا تو بلاگفا چه دردی ازت دوا می‌کنه؟ مزاحم ...

دیگه اینجوریش ندیده بودم واقعا نوبره

نوری در سجده

دیشب نماز شام و عشا رو تو خونه پدر خانم خوندم، تو یه اتاق خلوت و نسبتا هم اپل وقت نمازم خوندم، موقع سجده هر سری یه نوری به چشمم می‌اومد و من متعجب که خدایا این نور چیه ؟!

حالت خاص دعا و تضرع و اخلاصی هم در من نبود که بگم نور روحانی حاصل اخلاص و نزدیکی به خدا نصیبم شده،

القصه نماز که تموم کردم دیدم دقیقا پشت سر من یه آیینه گذاشتن رو زمین و به صورت مورب به دیوار تکیه داده شده و نور چراغ از سقف میفته رو آئینه و آئینه هم نور بازتاب میده رو چشم من ! 😂

یک مورد عجیب

یادمه حدود دوازده سال، عموم بخاطر عمل جراحی روده تو بیمارستان بستری بود، پسر عموم کاری براش پیش اومد، باهام تماس گرفت تا نصف روز در خدمت عمو به عنوان همراه باشم، منم با جون و دل پذیرفتم و رفتم، تو اتاق عموم یه بیمار دیگه هم بستری بود

ادامه نوشته

کلید یدکی و غر 😂

امروز صبح خانم و دخترم با خواهر خانم و بچه ها هماهنگ شدن و رفتن مجلس روضه.

منم قرار بود امروز روزه بگیرم اما به خورده سرگیجه داشتم و همینطور عفونت لثه ، که نشد روزه بگیرم

خونمون با خونه برادر خانم تو یه مجتمع هست، کلید یدکی خونمون رو هم برادر خانم داره هم پدر خانم تا اگر یه موقعی نیاز بود و ما خونه نبودیم، مسأله یا مشکلی پیش نیاد و اگر لازم شد ازش استفاده کنند.

رو تخت دراز کشیده بودم و مشغول مطالعه کتاب بودم، زنگ واحد به صدا در اومد، تا رفتم در باز کنم دیدم پدر خانم با کلید در باز کرد!

مرد مومن تو زنگ زدی و من فوری اومدم پشت در و در باز کنم، تو هم می‌بینی پشت در کفش هست و کسی خونه هست، بهتر نیست یه ثانیه بیشتر منتظر بمونی تا در برات باز کنیم؟ شاید من خونه تنهام و لباس مناسبی تنم نیست، چرا یهویی میای تو

نعمت‌های عادی

روز شنبه دکتر گفت دیگه لازم نیست حضوری برا تعویض پانسمان بیایی، یه پماد نوشت و گفت تو خونه خودت انجام بده

پات همیشه با کرم و پماد مرطوب نگه دار، زیاد رویش را نپوشون، مستقیم جلوی آفتاب و نور خورشید قرار نده و ماساژ روزانه پا رو فراموش نکن.

یه هفته بود به پام آب نخورده بود ، هفته پیش هم یه بار تو بیمارستان و به سرعت زخم شستیم و خشکش کردیم، نعمت های به ظاهر کوچک که برامون عادی و بی تاثیر شده اما وقتی دوباره پام شستم یه حس خیلی خوشایندی داشتم یه سبکی خاص، نمی‌دونم چرا خدا رو همیشه شکر نمی‌کنیم.

دیگه از روز یکشنبه هر روز در خودم پام می‌شورم و پماد می‌زنم و ماساژ میدم و گاز استریل و بانداژ سرسری .

خدا رو شکر

خسته

امروز هم برا ویزیت و پانسمان پام رفتیم بیمارستان ، خیلی شلوغ بود، یه پمادی هست سخت پیدا میشه، دکتر از یکی از مراجعان اجازه گرفت و برا پای منم از همون پماد استفاده کرد، فعلا که کارت ویزیت و پانسمان ادامه دار هست، دکتر گفت خدالمقدور راه نرو، فقط کارهای شخصیت انجام بده و سرپا هم نایست، خیلی خسته شدم.

مثلا وصل شدیم ...

از دیروز نمی‌تونستم وارد بلاگفا بشم، از طرفی هم نمی‌دونم چه طوری به حجم اینترنت آب بستن که زود تموم میشه، من نه سریال آنلاین تماشا کردم، نه کلیپ و فیلم دانلود کردم، صرفا پیام رسان های داخلی و یه کوچولو تلگرام به سختی، شش گیگ در عرض پنج روز تموم شده! ماذا فاذا 🙄

نتونستم وبلاگ هیچ کدومتون رو هم باز کنم و نظر بنویسم

رو خوش دیگران !!!

زمانه ، پندی آزادوار داد مرا

زمانه را چو نکو بنگری، همه پندست

به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری

بسا کسا که به روز تو آرزومندست

زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه

کرا زبان نه به بندست پای دربندست

رودکی

حدود یک هفته هست که برای درمان سوختگی پام هر روز میرم بیمارستان ، تا وقتی اونجا نرفته بودم، فکر می‌کردم بدجوری سوختم، البته واقعا بدجوری سوختم ، سوختگی‌ها م درجه دو هست، اما وقتی اونجا میرم و آدمایی می‌بینم که وضعشون از من بدتره ، این شعر رودکی یادم اومد، خدا ان شاءالله به همه بیماران عافیت و سلامتی بده.

بکش ولی خوشگلم کن!

ادامه نوشته

پزشک متخصص

ساعت نزدیک دوازده ظهر رفتیم بیمارستان تخصصی برای ویزیت پزشک متخصص ، نوبت گرفتم و پرونده رو بردم قسمت سوختگی دیدم دکتر متخصص بابای یکی از شاگردای قدیمی هست، باهاشون سلام و احوالپرسی و چه عجب و اینا ، بعد دکتر گفت ببخشید نمی‌تونم شما رو خارج از نوبت ویزیت کنم، منم گفتم چه خوب منم راضی نیستم به این کارا، منتظر موندم و اسم صدا زدن و رفتم و دکتر دید و تعویض پانسمان و دارو نوشت . جالبه بعضیا از رادیات ماشین ۲۰۶ سوخته بودن ، حالا دقیق نپرسیدم چطور، دکتر موقع خداحافظی گفت دو هفته پشت سر هم روزانه باید بیای برا تعویض پانسمان و ویزیت.

خیلی با حوصله و با لبخند با همه برخورد داشتن ، هم دکترهای اون بخش هم پرستارهاشون ، خیلی هم برا همه مون زحمت کشیدن.

خدا خیرشون بده

بیمارستان

دیشب پام خیلی اذیت می‌کرد، رفتیم بیمارستان تخصصی سوختگی و مسمومیت ، کار تو بیمارستان هم سخته ، ماموران انتظامی یه متهم آورده بودن متادون و بعضی قرص ها رو همزمان خورده بود و پابند و دستبند داشت و کلا در حال رعشه بود، خانومی بود که کلا اندامش عملی و بخاطر مسمومیت اومده بوده بود ظاهراً برا حذف ژل لبش رفته بوده کلینیک غیر مجاز و سر خود دارو با دوز زیاد مصرف کرده بود، همزمان با من یه خانم حدود چهل و پنج ساله با لباس مجلسی و آرایش غلیظ که با اتوی مو بازوش سوخته بود، این خانم با یه آقا بود و خیلی مراودات خاصی داشتن کم مونده بود تو اورژانس از خجالت هم در بیان 😅

پانسمان پام باز کردن و به شدت پوست های دور و بر پاک کردن و از درد هم من به خودم می پیچیدم

قرار شد صبح دوباره ببرم پیش متخصص

تسویه کردیم و حیاط بیمارستان همون خانم و آقا رو دیدیم آقا از خانم می‌پرسید ؛ بیمه تکمیلی داری؟

تولد خانم

تولد خانم هست، منم مصدوم نمی‌تونستم برم بیرون و براش گل و شیرینی و هدیه بگیرم

مادرم اینا برا عیادتم می‌خواستن بیان، به اونا سپردم گل و شیرینی بگیرند، اونا هم از بهترین شیرینی فروشی شهرمون شیرینی تر و یه شاخه گل رز گرفته بودن، اومدن و تقدیم خانوم کردیم و گل از گلش نشکفت!

بعد شام وضعیت پام خوب نبود، بردیم برا پانسمان و بعد برگشتیم خونمون، خانم هم بهانه گرفت و کلی گلایه که من اینجوری دوس نداشتم و ...

مسافرت یهویی

آخر هفته قبل مسافرت یهویی رفتیم با قوم خانم، مسافرت خوبی بود، موقع برگشت آب جوش ریخت روی پای چپم و به شدت سوخت، تحمل سوختگی هم سخته من تا این حد نسوخته بودم، نهایت نوک انگشتی یا کمی از پوست دست موقع کمک آشپزی سوخته بود، آب جوش که ریخت دست و پامو گم کردم زود کفشم درآوردم و بعد هم بلافاصله جوراب ، که یهویی درآوردن سبب شد پوست پام کنده بشه، درد شدیدی داشتم

خوشبختانه پماد داشتیم ، پماد زدیم و زیر باد سرد کولر ماشین پاهام دراز کردم، دردش کمتر و قابل تحمل تر شد، مسکن هم خوردم تا آروم بشم

تو کیستی ... ؟

من أنت ِ؟
من رماكِ في طريقي؟
من حرك المياه في جذوري؟

آخر که‌ای؟
که سر راه من افکنده است ترا ؟
آن‌ کیست که دریای ریشه‌های مرا طوفان نموده است؟

نزار قبانی / ترجمه حسین برهمت

وصلیم تو این قطعی