زمانه ، پندی آزادوار داد مرا

زمانه را چو نکو بنگری، همه پندست

به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری

بسا کسا که به روز تو آرزومندست

زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه

کرا زبان نه به بندست پای دربندست

رودکی

حدود یک هفته هست که برای درمان سوختگی پام هر روز میرم بیمارستان ، تا وقتی اونجا نرفته بودم، فکر می‌کردم بدجوری سوختم، البته واقعا بدجوری سوختم ، سوختگی‌ها م درجه دو هست، اما وقتی اونجا میرم و آدمایی می‌بینم که وضعشون از من بدتره ، این شعر رودکی یادم اومد، خدا ان شاءالله به همه بیماران عافیت و سلامتی بده.