یکشنبه روز پر برکتی بود با اینکه شب اصلا خوب نتونستم بخوابم، صبح زود بیدار شدم یه سنگک گرفتم نصفش برداشتم و نصفش لای سفره گذاشتم تا خانم و دخترم وقتی بیدار شدن صبونه بخورند، بعد راهی محل کار شدم دو تا لیست مهم تونستم از سامانه در پیت اداری پرینت بگیرم و کنترل کنم، از شهرداری اومدن برا بازسازی حیاط و آسفالت ریزی، کارشون تقریبا تموم شد. بعد اومدم خونه دیدم کسی نیست خونه یادم اومد که خانم هم آه خواهرزاده اش رفته دکتر ارتوپدی، خواهر زاده اش تو ورزش رعایت نکرده و وزنه سنگین زده، تا شب منتظر بودم این وسط به مطالعه و ورزش هم رسیدم و بیشتر از بیست دقیقه هم نخوابیدم، شب خانواده خواهر خانم هم اومدن، ما هم جاتون خالی ساندویچ رویال خودم حاضر کردم ، خوب شده بود و خودم البته فقط همبرگر خوردم 😂 نه به اون ورزش کردن نه به این است فود خوردن! الان هم سنگینم