صبح برادر خانم زحمت کشیده بود و نون بربری تازه برامون گرفته بود، بعد خوردن صبحانه خانم به خواهرش زنک زد و جویای احوال و متوجه شد که خواهرش رفته برا آزمایش تیروئید ، بلافاصله خانم گفت میرم بچه ها رو میارم خونمون که تنها نمونن

برادر خانم بهم گفت شیلنگ آب گرم پکیچ سوراخ شده و نیاز به تعمیر داره ، رفتم و دیدم علاوه بر شیلنگ یکی از اتصالات آبرورودی به پکیچ هم باید تعویض بشه، دچار خوردگی شده و نیاز به تعویض داره ، شیلنگ یدکی تو خونه داشتم ، بقیه لوازم هم سپردم برادر خانم بگیره تا تعویض کنیم.

برادر خانم هم پسرش گذاشت خونه ما و رفت خواهرزاده ها رو هم بیاره خونه ما ، بعد از خرید لوازم مشغول تعویض شدم و خوشبختانه زود هم کارمون تموم شد.

اما خونمون شده مهد کودک ، هزار ماشاءالله سر و صدای زیاد ، دهنشون هم باید هر لحظه مشغول باشه تا انرژی لازم برای شیطنت کسب کنند.

خواهر خانم و باجناق هم اومدن برا ناهار و دوباره رفتن مطب دکتر و بعد برا شام اومدن.

امروز از سر و صدای این گل پسرای شیطون سرسام گرفتم

بعد شام هم خیال رفتن نداشتن که با عتاب پدراشون مواجه و راهی خونه خودشون شدن.

انگاری اصلا خستگی سرشون نمیشه.

پ.ن : خواهر خانم سه تا پسر ۲۰ ، ۱۱ و ۹ ساله داره

پسر بزرگش اما با این دو تا حپر در نمیان و هر لحظه کتک و کتک کاری.

برادر خانم هم یه پسر ۷ ساله شیطون داره که دست اون دوتای شیطون از رو بسته