چهارشنبه نوشت
چهارشنبه مادر خانم تو خونشون روضه داشتن و سفره نذری، خانم صبح با تماس مادرش راهی خونشون شد، انتظار داشت منم برم برا کمک به انجام امور، اما من نرفتم، از دستم ناراحت شد، منم گفتم وقتی میام کمک درسته انتظار تشکر ندارم، اما انتظار دارم هم غر نشنوم و ایراد و اشکال الکی و بنی اسرائیلی از کارام نگیرند، گفتم هم اون یکی آقایون چطوری میان ، درست آخر سر و موقع پخش نذری، منم همون موقع میام. گفتم تو خانواده شما هر کی زودتر یا سر وقت بیاد مراسم باید معطل کسانی بشه که دیر میان، کسی که دیر میاد ارج و قربش بیشتره، کسی که نمیاد ارج و قربش هم از کسی که دیرتر میاد هم بیشتره، موقع تقسیم نذری براش بیشتر نذری میزارید کنار، باهاش تماس میگیرید کجایی و ...
منم از این به بعد یا دیر میام یا اصلا نمیام .
موقع شام عین مهمونا رفتم، مادر خانم مهربانانه گلایه کرد که دست تنها موندم، منم خیلی عادی برخورد کردم.
این کاری بود که خودشون باعث شدند.