سأل: لأيِّ شيءٍ يشبَهُ الحب؟

قلتُ: القطار!

سأل: و أنت؟

قلتُ: كأنّي أعمى و أسيرُ على

سكّةِ الحديد،

و لم أدري أنّ القطارَ يقتَرب عنّي؟

أو سيقتُلُني!!

پرسید: عشق، شبیه چه بود؟

گفتم: قطار!

پرسید: و تو؟

گفتم: نابینایی به‌ روی ریل؛

که نمی‌داند قطار،

از او دور می‌شود

یا

او را خواهد کُشت.

#کلام : إحسيِّن صايِن

#تعریب : ألف تاليا

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سالهای سال

کنار این قطار ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاه رفته

تکیه داده‌ام

قیصر امین پور